دهم خرداد

خرید بک لینک
اصلا امروز هیچ حسی نداشتم گوشیم رو از صبح گذاشته بودم روی سایلنت

ابی چندباری زنگ زده بود منم برنداشتم واقعا هیچ حسی نسبت بهش نداشتم و برنداشتم

عین برج زهرمار باهاش رفتار کردم

بعد رفتیم بیرون دم افطار بهش گفتم انقدر مسخره بازی در نیار یه کار کن من خوشحال بشم به جای این همه مسخره بازی

اونم گفتم اخه همه چیزایی که توروخوشحال میکنه پول میخواد که من الان ندارم

تو ذهنم گفتم تو کی پول داشتی که الان داشته باشی

ادامه داد: مثلا ببرمت برات گل بخرم ببرمت مسافرت و همه چیزایی که تو ذهنم .

پیش خودم گفتم چرا اینا رو میدونی بهشون عمل نمیکنی

ولی تا اخر شب حالم تغییری نکرد

اومدم خونه و بهم زنگ نزد منم زنگ نمیزنم والا

خیلی ازش سرد شدم به شدت . اصلا از اینکه دستم رو میگرفت عصبی میشد احساس میکردم یکی داره مزاحمم میشه

مثل قبانا که نبود توی زندگیم مثلا تا داییم دستم رو میگرفتم دستم رو میکشیدم. بدم میومد کسی بهم دست بزنه چندشم میشد.

همه اون رفتارا داره برمیگرده. اگر ابی زودتر دل من رو بدست نیاره ممکنه دیگه هیچوقت نتونم دوسش داشته باشم

امروز چهارشنبه ست . من دوشنبه رفتم پروژه رو گرفتم و 400 تومن اخ کردم و امروز رفتمب ه استاد نشون دادم و خیلی حال کرد و بهم 20 داد و منم با خوشحالی نگرانی های مربوط به پروژه رو کنار گذاشتم روی خوشبختی ها و بدبختی های دیگه تمرکز کردم.

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:51 توسط tanya| |

3 صبح هفتم خرداد...

ما را در سایت 3 صبح هفتم خرداد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 6:25

صفحه بندی