روز قبل و بعد از امتحان دفاع

خرید بک لینک
خب دیروز یعنی سه شنبه من پیش ابی بودم شب کلا بیدار مونده بودم بعد دلمم براش تنگ شده بود بعد ساعت شش از خونه اومدم بیرون حسابی خسته بودم چشام به شدت درد میکرد اما نیاز جنسیم بدنم رو بیدار نگه میداشت اصلا انگار نه انگار که 48 ساعته که بیدارم خخخ. فقط چشمام یاری نمیداد

رفتیم توی یه پارکی تی کوچه پس کوچه های اطراف خونشون نشستیم و گل گفتیم و گل شنیدیم تا مامانش از خونه بره که ما بتونیم وارد شیم . بعد رفتیم که شیرکاکائو بگیریم و کیک که بخوریم و بعد رفتیم خونشون . یه دور اول که ابی ارضا شد و گذاشتم بخوابه . نیم ساعت . دور دوم وای... عالی بود یعد من دیگه از سر لذت داشت گریه م میگیرفت قشنگ هی میرسیدم به اوج . چند بار به اوج رسیدم و ارضا نشدم تا اینکه ابی ارضا شد. یه جورایی خورد تو ذوقم . ولی حالم رو کرده بودم که نتیجه ش هم این شد که بیام خونه شب قبل از اینکه خودم برای امحان امروز ک دفاع مقدس بود اماده کنم یه دور خودمو ارضا کنم. نمیدونم چرا اینکارو کردم . حتی ناراجت هم نیستم از این کار ولی کردم دیگه.

نشستم سر درس و امروز امتحان دادم سه تا سوال دو نمره ای ننوشتم بقیه ش هم معلوم نیست درست بوده باشه . بعد الانم باید بشینم سر درس شیوه . فردا امتحانش رو دارم . از شیوا هم مثل اینکه یه کلاس دخترا برام ردیفه حالا به سوپروایزرمون هم گفتم توروخدا سه تا کلاسش بکنید. خخخ اونم گفت باشه ببینم چی میشه . خداروشکر خدارو صد هزار مرتبه شکر که انقدر بهم لطف داره و روزیم رو بهم میده. واقعا هم روزی فقط دست خداست . الحمدالله. خدایا روزی هیچکس رو نده دست دیگری بزار دست خودت باشه . خدایا روزی پدرم مادرم خاله هام دوس پسرم و خانواده هایی که ندارن رو بهشون بده روزافزون کن که شاید اوناا م کمی از این خوشبختی که الان حس میکنم رو حس کنن. ان شاالله که جور میشه سه تا کلاس. باید فردا برم چکاوه ، برگ گزینشم رو بدم بهشون که اضافه کنن به پرونده م و اینکه ببینم کلاسی هست که بهم بدن یا نه . خب به امید موفقیت روز افزون برای همه دنیا.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:21 توسط خدیجه| |

3 صبح هفتم خرداد...

ما را در سایت 3 صبح هفتم خرداد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:01

صفحه بندی