رفتیم توی یه پارکی تی کوچه پس کوچه های اطراف خونشون نشستیم و گل گفتیم و گل شنیدیم تا مامانش از خونه بره که ما بتونیم وارد شیم . بعد رفتیم که شیرکاکائو بگیریم و کیک که بخوریم و بعد رفتیم خونشون . یه دور اول که ابی ارضا شد و گذاشتم بخوابه . نیم ساعت . دور دوم وای... عالی بود یعد من دیگه از سر لذت داشت گریه م میگیرفت قشنگ هی میرسیدم به اوج . چند بار به اوج رسیدم و ارضا نشدم تا اینکه ابی ارضا شد. یه جورایی خورد تو ذوقم . ولی حالم رو کرده بودم که نتیجه ش هم این شد که بیام خونه شب قبل از اینکه خودم برای امحان امروز ک دفاع مقدس بود اماده کنم یه دور خودمو ارضا کنم. نمیدونم چرا اینکارو کردم . حتی ناراجت هم نیستم از این کار ولی کردم دیگه.
نشستم سر درس و امروز امتحان دادم سه تا سوال دو نمره ای ننوشتم بقیه ش هم معلوم نیست درست بوده باشه . بعد الانم باید بشینم سر درس شیوه . فردا امتحانش رو دارم . از شیوا هم مثل اینکه یه کلاس دخترا برام ردیفه حالا به سوپروایزرمون هم گفتم توروخدا سه تا کلاسش بکنید. خخخ اونم گفت باشه ببینم چی میشه . خداروشکر خدارو صد هزار مرتبه شکر که انقدر بهم لطف داره و روزیم رو بهم میده. واقعا هم روزی فقط دست خداست . الحمدالله. خدایا روزی هیچکس رو نده دست دیگری بزار دست خودت باشه . خدایا روزی پدرم مادرم خاله هام دوس پسرم و خانواده هایی که ندارن رو بهشون بده روزافزون کن که شاید اوناا م کمی از این خوشبختی که الان حس میکنم رو حس کنن. ان شاالله که جور میشه سه تا کلاس. باید فردا برم چکاوه ، برگ گزینشم رو بدم بهشون که اضافه کنن به پرونده م و اینکه ببینم کلاسی هست که بهم بدن یا نه . خب به امید موفقیت روز افزون برای همه دنیا.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:21 توسط خدیجه| |
3 صبح هفتم خرداد...ما را در سایت 3 صبح هفتم خرداد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10